قصه ۳۰ سال حفاظت از سریعترین گربه ایرانی | رابطه یوزهای ایرانی و ۲۵ مازراتی چیست؟ + عکس های دیده نشده از یوزپلنگ در حوالی میدان ژاله سابق

یوزپلنگ ایرانی بارها متخصصان را غافلگیر کرده؛ از ماده یوزی که برای نجات تولههایش ۱۵۰ کیلومتر راه رفته و بچههایش را آن طرف جادهها و روستاها رسما قال گذاشته تا زیستگاههایی که به هوای نجات او باعث گونههای دیگر از جمله ما انسانها شده. قصه ۳۰ سال حفاطت از سریعترین گربه ایرانی را در ادامه بخوانید.
باغستان نیوز به نقل از همشهری آنلاین: زهرا رفیعی: یوزپلنگ ایرانی بارها متخصصان را غافلگیر کرده؛ از ماده یوزی که برای نجات تولههایش ۱۵۰ کیلومتر راه رفته و بچههایش را آن طرف جادهها و روستاها رسما قال گذاشته تا زیستگاههایی که به هوای نجات او باعث گونههای دیگر از جمله ما انسانها شده. قصه ۳۰ سال حفاطت از «سریعترین گربه جهان» حالا یک سؤال مهم دارد: آیا هنوز میتوان به نجات یوز امیدوار بود؟
صد و چهارمین جلسه «سفرنامهخوانی با مهدی گوهری» با حضور محمدصادق فرهادینیا، متخصص حیات وحش و استاد دانشگاه کنت انگلستان، برگزار شد. محور این نشست کتاب «بودن در مرز نبودن» نوشته فرهادینیا بود؛ کتابی که هنوز منتشر نشده و در مرحله صفحهآرایی در انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد است.
فرهادینیا در این نشست، در قالب هشت پرده، روایت ۳۰ سال حفاظت از یوزپلنگ آسیایی در ایران، رفتار یوزها، زیستگاههای آنها، جابهجایی میان مناطق و نقش حفاظت از این گونه در حفظ زیستبومهای ایران را تشریح کرد.

او گفت کتاب دو سال پیش نوشته شده و داستان ۳۰ سال حفاظت از یوز را روایت میکند و نام صدها نفر که در این مسیر نقش داشتهاند، در آن آمده است. به گفته او، پرسش اصلی کتاب این است که چرا با وجود سه دهه حفاظت، وضعیت یوز نسبت به آغاز این دوره بدتر شده است.
این متخصص حیات وحش یوزپلنگ آسیایی را یکی از غافلگیرکنندهترین موجودات ایران دانست؛ گونهای که نشان میدهد انسان درباره طبیعت کمتر از آنچه تصور میکند میداند. پرسش اصلی او این بود که آیا میتوان از دل این غافلگیریها، برای آینده یوز و بقای آن امیدی ساخت؟

پرده نخست؛ یوز و کشف احساسات حیوانات
فرهادینیا نخستین پرده روایت خود را با اتفاقی آغاز کرد که حدود دو سال پیش، همزمان با نگارش کتاب «بودن در مرز نبودن»، برای یک یوز و تولههایش رخ داد و قلب میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.
او با اشاره به تحول نگاه انسان به تواناییهای شناختی حیوانات گفت: حدود ۳۰ سال پیش هنوز این پرسش جدی بود که آیا حیوانات میتوانند فکر کنند؟ آن زمان حتی پرسشهایی مانند اینکه آیا حیوانات میتوانند احساس کنند، سوگواری کنند یا روابطی مشابه انسان داشته باشند، مطرح بود، اما امروز پاسخ به این پرسشها متفاوت شده است.
فرهادینیا سپس ماجرای هلیا، یوزپلنگ مادهای را تعریف کرد که حدود پنج سال پیش با چهار توله ثبت شد، اما دو توله خود را از دست داد. دو، سه سال بعد، در تیرماه، یکی دیگر از تولههایش در کنار جاده تهران ـ مشهد پیدا شد. هلیا و تولهاش مدت طولانی در کنار جاده ماندند، یکدیگر را لیس میزدند و صدای جیغ آنها شنیده میشد؛ رفتاری که این پرسش را ایجاد کرد که چرا با وجود خطر، از محل دور نمیشوند. به نظر میرسید در جستوجوی فردی هستند که از بین رفته است.

این متخصص حیات وحش این رفتار را نشانه تجربه سوگواری در یوزها دانست و گفت: این اتفاق نشان میدهد یوزپلنگها نیز احساس از دست دادن اعضای خانواده و عزاداری را تجربه میکنند. اگر حیوانات میتوانند فکر کنند و احساساتی دارند که بسیاری از آنها تفاوت چندانی با احساسات انسان ندارد، آیا شایسته زندگی بهتر و بقا روی کره زمین نیستند؟
یوزپلنگ آسیایی در گذشته از هند تا شبهجزیره عربستان، سوریه و بخشهایی از ترکیه پراکنده بود، اما از حدود سال ۱۹۸۲، آخرین ثبت این گونه در خارج از ایران انجام شد. فرهادینیا با اشاره به مطالعاتی درباره هابهای زیستی گفت: ایران یکی از نقاط مهم گسترش جمعیتها در آسیا و اروپا بوده و شاید برای یوز نیز چنین نقشی داشته است. با وجود نابودی زیستگاهها، شکار و کاهش طعمهها، یوز طی دستکم ۴۰ سال گذشته در ایران باقی مانده و به یکی از بزرگترین غافلگیریهای این سرزمین تبدیل شده است.

پرده دوم؛ پارک ملی کویر و زیستگاهی که جمعیت یوز در آن نامعلوم بود
پارک ملی کویر نزدیکترین پارک ملی دارای زیستگاه یوزپلنگ به تهران است. فرهادینیا با اشاره به عکسی از هوای اطراف کاروانسرای قصر بهرام در سال ۱۳۵۰ که توسط متخصصان آمریکایی سازمان حفاظت محیط زیست گرفته شده بود، گفت: از همان سالها همواره مطرح بود که پارک ملی کویر زیستگاه یوز است، اما هیچگاه مشخص نبود جمعیت یوزهای این منطقه یک، ۱۰ یا ۱۰۰ فرد است. در سال ۱۳۷۳، بهزاد یوسفی، عکاس، همراه با رئیس منطقه برای سرکشی به یکی از چشمههای پشت قصر بهرام رفت. آنها از فاصله دور دو حیوان را زیر صخره دیدند و ابتدا تصور کردند دومیش یا گرگ هستند، اما با نزدیکتر شدن متوجه شدند دو یوزپلنگ زیر سایه در حال استراحتاند. این مشاهده اهمیت زیادی داشت، زیرا پس از حدود ۲۰ تا ۲۵ سال، چند سند رسمی دیگر از حضور یوز در این منطقه به دست آمده بود، هرچند تعداد آنها همچنان نامعلوم بود.

یکی از ویژگیهای یوزپلنگ این است که الگوی لکههای بدن هر فرد مانند اثر انگشت با دیگری تفاوت دارد. حدود ۱۵ سال پیش، پژوهشگران و محیطبانان با استفاده از دوربینهای تلهای، سرشماری یوز در پارک ملی کویر را آغاز کردند. پس از چند دهه، تصاویر یوز دوباره در منطقه ثبت شد. حدود یک هفته پس از ثبت نخستین تصویر، ۶۰ کیلومتر دورتر تصویر دیگری از یک یوز ثبت شد. ابتدا تصور میشد دستکم دو یا سه یوز در منطقه وجود دارند، اما در ماههای بعد تصاویر متعدد فقط از یک یوز به دست آمد. این یوز طی چند هفته حدود ۶۰ کیلومتر جابهجا میشد و بازمیگشت و بعد مشخص شد برای یافتن جفت در حرکت بوده است.
فرهادینیا همچنین به دیدارش با اسکندر فیروز، رئیس وقت سازمان حفاظت محیط زیست و معاون امیرعباس هویدا، اشاره کرد و گفت: حدود هفت، هشت سال پیش درباره پارک ملی کویر به او گفته که به نظر میرسد این منطقه جمعیت مناسبی از یوز ندارد و فیروز نیز تأیید کرده که در زمان مدیریت او وضعیت همینگونه بوده است.
این موضوع برای فرهادینیا پرسشبرانگیز بود که چرا پارک ملی کویر، با وجود آنکه یکی از نخستین مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست است، جمعیت قابل توجهی از یوز ندارد. او برای پاسخ به این پرسش به تصویری حدود ۱۵۰ ساله در کاخموزه گلستان، مربوط به دوره ناصرالدینشاه، اشاره کرد که در میدان ژاله فعلی تهران، دو یوزپلنگ و یک میش شکارشده را نشان میدهد. این تصویر بیانگر آن است که حاشیه شمالی پراکنش یوز در گذشته تا تهران امتداد داشته و با توسعه ورامین، پاکدشت و تهران، طی ۱۵۰ سال این محدوده عقبنشینی کرده و به پارک ملی کویر رسیده است.

به گفته فرهادینیا، حاشیههای پراکنش گاهی نقش «سینک» دارند؛ یعنی جمعیتهایی که بیش از آنکه بهطور پایدار زادآوری کنند، منتظر ورود حیوان از مناطق دیگرند. به نظر میرسد پارک ملی کویر نیز چنین نقشی برای یوز داشته باشد.
او با اشاره به احتمال انقراض یوز در این منطقه، به پژوهشهای برایان اوریگان، پژوهشگر ایرلندی، استناد کرد که چهار سال در کویر و توران برای پایاننامهاش فعالیت کرده بود. اوریگان در گزارشهای خود از جمعیت مناسب جبیر و مشاهده یوز در پارک ملی کویر خبر داده بود، اما نوشته بود در چهار سال تنها یک بار موفق به مشاهده یوز شده است. به این ترتیب، ارزیابی اسکندر فیروز درباره پایین بودن جمعیت یوز در پارک ملی کویر تأیید میشود.
در عین حال، این منطقه نشان میدهد یوز حتی در حاشیه پراکنش خود نیز میتواند بقا پیدا کند، اما تداوم چنین جمعیتهایی به مناطق دیگری وابسته است که بهعنوان جمعیتهای «منبع»، حیوان را به این مناطق میفرستند.
پرده سوم؛ یوزهای یزد و سفر ۱۵۰ کیلومتری برای جدایی از مادر
استان یزد چند زیستگاه محدود برای یوزپلنگ دارد که بسیاری از آنها با معادن آهن احاطه شدهاند. در سال ۱۳۸۹، فرهادینیا از مرتضی عزیزی، رئیس منطقه سیاهکوه اردکان، تماس دریافت کرد که از سه یوزپلنگ یک خانواده عکس گرفتهاند. این ثبت اهمیت زیادی داشت، زیرا حدود ۲۰ سال درباره حضور یوز در منطقه صحبت میشد، اما سندی وجود نداشت. پس از آن، محیطبان جواد شکوهی تصویری از یک یوز ماده و سه توله ثبت کرد؛ آخرین یوزهایی که تولدشان در استان یزد ثبت شد.
فرهادینیا گفت: این خانواده رفتار غافلگیرکنندهای داشتند. مادر، حدود یکسالگی تولهها، آنها را حدود ۱۵۰ کیلومتر از پارک ملی سیاهکوه اردکان دور کرد و با عبور از خط آهن و چند جاده به درهانجیر برد. خانواده چند ماه آنجا ماندند و سپس مادر تولهها را رها کرد و به زیستگاه اولیه بازگشت. این سه توله نر بیش از یک دهه به سلاطین زیستگاههای یوز در مرکز ایران تبدیل شدند و قلمروشان در محدودهای حدود ۸۰۰ کیلومتر و وسعت سه میلیون هکتار، معادل دو برابر استان تهران، قرار داشت.
پرسش این بود که چرا مادر، با وجود طعمه و امنیت در زیستگاه نخست، تولهها را از جاده و خط آهن عبور داده و به منطقهای دیگر برده است. به گفته فرهادینیا، یوزها با رسیدن به بلوغ باید از مادر جدا شوند تا احتمال جفتگیری با مادر و درونآمیزی کاهش یابد؛ مسئلهای که برای حفظ تنوع ژنتیکی و بقای گونه اهمیت دارد. مادر با وجود خطرها، این مسیر را طی کرد تا تولهها را به منطقهای جدید منتقل کند.
این یوزها بعدها در محدودهای از اصفهان تا طبس و یزد رفتوآمد و قلمرو خود را علامتگذاری میکردند. پژوهشگران همچنین دریافتند یوزهای دیگری از فاصلههای ۲۱۵ تا ۴۰۰ کیلومتری به درهانجیر آمدهاند. مقایسه تصاویر نشان داد یوزها میان مناطق مختلف جابهجا میشوند؛ رفتاری که در شرایط متغیر کویر، برای یافتن جفت و منابع، به نوعی «رفتار عشایری» تبدیل شده است.

پرده چهارم؛ عباسآباد یزد و بازگشت پلنگ به مرکز ایران
منطقه عباسآباد یزد، نزدیک روستای چوپانان و در محدودهای که بخشهایی از آن به استان اصفهان میرسد، قرار دارد. سالها هر آنچه درباره یوزپلنگ این منطقه گزارش میشد، مربوط به یوزهای مرده یا لاشه آنها بود. محدودهای حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار هکتاری نیز وجود داشت که تقریبا هیچ حفاظتی در آن انجام نمیشد.
فرهادینیا در سال ۱۳۸۱ برای نخستین بار به این منطقه رفت و در چند روز حضورش، تقریبا تنها نشانههای حیات وحش، سرگین تشی و برخی رد و آثار حیوانات بود. پس از آن، افرادی مانند آقای حلوانی و آقای اکبری همراه با محیطبانان، حفاظت از منطقه را آغاز کردند. حدود ۹ سال بعد، برای نخستین بار تصویر یوز در این منطقه ثبت شد؛ یکی از یوزهای ثبتشده همان برادران یوز یزد بود که تا اصفهان رفته و بازگشته بود. اما اتفاق مهمتر، بازگشت پلنگ به منطقه بود. بیش از سه، چهار دهه هیچ خبری از پلنگ در این منطقه و بسیاری از مناطق کویری مرکز ایران وجود نداشت، اما با افزایش حفاظت، احیای آبشخورها و بهبود شرایط، پلنگ دوباره ظاهر شد. مشخص نیست پلنگها از کجا وارد منطقه شدند؛ پرسشی که همچنان پاسخ روشنی ندارد.
بهتدریج تعداد پلنگها افزایش یافت و حتی یک پلنگ همراه سه توله مشاهده شد و اکنون جمعیت آن حدود ۱۰ تا ۱۵ فرد برآورد میشود. حفاظت از عباسآباد که با هدف حفظ یوز آغاز شده بود، در نهایت به احیای پلنگ در مرکز ایران و اثرگذاری حفاظتی بر مناطق اطراف نیز کمک کرد.
پرده پنجم؛ نایبندان طبس، جنگال و آرش
این متخصص حیات وحش گفت: منطقه نایبندان در شرق ایران و حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتری مرز افغانستان قرار دارد. در بهمن ۱۳۷۸، خبری درباره حضور یوز در این منطقه منتشر شد. اطلاعات آن زمان محدود و حساس بود و تصاویر بهآسانی در اختیار دیگران قرار نمیگرفت. در روزنامه همشهری، اسدالله افلاکی خبری کوتاه درباره فیلم و عکس از هفت یوز منتشر کرد. در واقع هفت یوز همزمان دیده نشده بودند؛ یک گروه شکارچی از ۹ قلاده یوز، هفت فرد را ثبت کرده بودند. بهمن نجفی، نخستین رئیس پناهگاه حیات وحش نایبندان، دوربینهای تلهای نصب کرد و تصویری که ثبت شد، نخستین تصویر یوزپلنگ زنده در ایران با دوربین تلهای شناخته شد. ابتدا حتی برخی تصور کردند حیوان تاکسیدرمیشده را در محل گذاشتهاند، اما تصویر بهسرعت در رسانهها منتشر شد و نام این یوز «جنگال» گذاشته شد. جنگال ۱۴ سال در نایبندان زندگی کرد و سلطان کوههای منطقه بود. پس از ۱۴ سال، لاشهاش نزدیک پاسگاه محیطبانی پیدا شد؛ گویی در این مدت با منطقه حفاظتشده و حافظان آن پیوندی پیدا کرده بود.

محمدصادق فرهادینیا گفت: یوزهای ایرانی حدود ۳۰ درصد از یوزهای آفریقایی کوچکترند، زیرا از طعمههای کوچکتری تغذیه میکنند؛ وزن طعمههای ایران حدود ۲۰ کیلوگرم است، در حالی که طعمههای بزرگتر تا ۶۰ کیلوگرم وزن دارند. بنابراین یوز ایرانی به بدن بزرگ نیاز ندارد و به دلیل کمبود طعمه، دستههای بزرگ نیز تشکیل نمیدهد. پوشش مویی کمتر در مناطق گرم و توان تحمل دمای حدود ۵۰ درجه نیز از ویژگیهای این یوزهاست.
او گفت: بسیاری حتی تصور میکردند یوزهای ایرانی لاغرند چون سازمان محیط زیست به آنها غذا نمیدهد؛ در حالی که هنوز اطلاعات دقیقی درباره ویژگیهای بدنی آنها نداشتیم.
پس از مرگ جنگال، «آرش» وارد روایت شد. تصویری از این یوز حدود ۱۰ سال پیش از تصاویر برگزیده BBC Wildlife شد. با دوربینگذاری حدود ۲۵ تصویر از آرش ثبت شد، اما همه تصاویر متعلق به یک یوز نر بود که در نبود جفت، در مناطق مختلف به دنبال ماده میگشت و سالها زادآوری از او ثبت نشد. استاد دانشگاه کنت خاطرهای از راور کرمان روایت کرد و گفت: در جنوب نایبندان، منطقهای به نام راور نیز وجود دارد که مسیر عبور قاچاقچیان مواد مخدر است. در این منطقه نیز دوربینگذاری انجام شد. آقای مقدس حدود ۱۸ ماه برای ثبت تصویر یوز دوربینگذاری کرد ولی هیچ یوزی ثبت نمیشد. یکبار او زیر دوربین تلهای نوشت: «یوز، جان مادرت بیا.» یک ماه بعد، هنگام بررسی دوربینها مشخص شد یوز واقعا جان مادرش از مقابل دوربین عبور کرده است و رد پایش جلوی دوربین است ولی یک مشکل وجود داشت: دوربین باتریاش تمام شده بود! یک سال بعد، لاشه یوز در همان منطقه پیدا شد. پیدا شدن لاشه نشان میداد یوز دیگری در منطقه حضور داشته است، اما از سوی دیگر، این واقعیت تلخ وجود داشت که ما یک به یک یوزهایمان را جلوی چشممان از دست دادیم.
پرده ششم؛ میاندشت، قطب جدید یوزپلنگ ایران
میاندشت امروز به یکی از قطبهای اصلی یوزپلنگ ایران تبدیل شده؛ منطقهای حدود ۸۰ هزار هکتاری، هماندازه شهر تهران، که فرهادینیا پایاننامه کارشناسی خود را درباره آن نوشته است. او گفت: حدود ۳۰ سال پیش، سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرده بود یوز در جاجرم و میاندشت منقرض شده است. آن زمان تنها ۱۰۰ تا ۱۵۰ آهو در منطقه وجود داشت و همه دشت پر از دام و روشنایی آتش دامداران بود؛ شرایطی که بقای یوز را تقریبا ناممکن میکرد. با این حال حفاظت آغاز شد و دوربینهای تلهای در منطقه نصب شدند. یکی از نخستین تصاویر مهم یوز در اول مهر ۱۳۸۴ ثبت شد. حفاظت با تلاش افرادی مانند آقای آبسالان و محیطبانان ادامه یافت و بهتدریج شرایط تغییر کرد. جمعیت آهو از حدود ۱۵۰ رأس در ۱۵ سال پیش، امروز به حدود ۳۵۰۰ رأس رسیده و میاندشت به مرکزی برای انتقال آهو به مناطق دیگر تبدیل شده است. از سال ۱۳۹۱ دوربینگذاری گستردهتر شد و در نهایت تصویر یک یوز ماده با سه توله ثبت شد؛ نشانهای امیدبخش برای منطقهای که زمانی تصور میشد یوز در آن منقرض شده است. در سالهای بعد ۹ یوز ثبت شدند، اما تنها در یک سال پنج قلاده از آنها تلف شدند. این وضعیت ویژگی مناطق کویری را نشان میدهد؛ جایی که بارندگی، منابع غذایی و جمعیت حیات وحش پایدار نیستند و ممکن است شرایط یک سال مناسب و سال بعد کاملا متفاوت باشد.
نخستین یوز نر جوان میاندشت «یارقلی» نام گرفت. پس از آن تلفات ناشی از برخورد با خودروها افزایش یافت و برای چند سال، شاید نزدیک به یک دهه، هیچ یوزی ثبت نشد. با این حال حفاظت متوقف نشد و یوزها دوباره بازگشتند. هلیا نیز سال گذشته با پنج توله در میاندشت ثبت شد.

به گفته فرهادینیا، تجربه میاندشت نشان میدهد در کویر نباید خیلی زود امیدوار یا ناامید شد؛ چیزی که امروز از بین رفته، ممکن است دوباره بازگردد و استمرار حفاظت، مهمترین عامل بقاست.
پرده هفتم؛ توران، آزمایشگاه بزرگ یوزپلنگ ایران
توران، در نزدیکی شاهرود و مسیر جاده مشهد، امروز معروفترین و یکی از بزرگترین زیستگاههای یوز ایران است. فرهادینیا گفت: اواخر سال ۱۳۴۹، دو نفر از سازمان حفاظت محیط زیست به کویرهای جنوب شاهرود رفتند و نزدیک ۲۰۰ گورخر دیدند. آنها منطقه را مناسب حفاظت دانستند و در سال ۱۳۵۱ توران شکل گرفت؛ از معدود مناطقی که با هدف حفظ گونههای در معرض خطر ایجاد شد، نه شکار.
یوز سالها در توران حضور داشت، اما مستندات کمی از آن وجود داشت. حدود ۲۵ سال پیش، آقای عجمی، اولین رئیس منطقه حفاظت شده توران، برای اثبات حضور یوز یک قلاده را به اسارت گرفت و از خبرنگاران خواست از آن در پارکینگ عکس بگیرند. پس از آن یوز رها شد و این اقدام به جلب توجهها به حضور واقعی یوز در توران کمک کرد.

توران ویژگی مهم دیگری نیز دارد و آن تنوع بالای طعمههاست. در این منطقه آهو، گورخر و قوچ و میش وجود دارند. فرهادینیا با اشاره به پژوهشی درباره ادبیات فارسی به غافلگیری بعدی در شناخت یوز رسید و گفت: ۱۹۲شعر ایرانی که در آنها واژه یوزپلنگ به کار رفته بود را پیدا کردیم. ۶۴ بار طعمه یوز نیز در این اشعار ذکر شده بود. آهو (۷۰درصد)، قوچ و میش (۲۰درصد) و گورخر (۱۰درصد) در این اشعار به عنوان خوراک یوز ذکر شده بود. فارغ از این، یکی از پرسشهای مهم این بود که چگونه حیوانی که به عنوان گونهای وابسته به دشت شناخته میشود، میتواند قوچ را در کوه شکار کند. رفتار یوزها در توران نشان داد که آنها میتوانند از دو نوع طعمه با راهبردهای متفاوت استفاده کنند. یوزها برای شکار آهو معمولا در اوایل صبح اقدام میکنند؛ زمانی که یوز و آهو هر دو در دشت هستند و آهوها میخواهند سر چشمه آب بروند. اما شکار قوچ و میش معمولاً در میانه روز اتفاق میافتد؛ وقتی که این حیوان برای آب خوردن از کوه پایین میآید. یوز با این رفتار میتواند بدون جابهجایی گسترده، از دو طعمه متفاوت استفاده کند و انرژی خود را بیش از حد مصرف نکند.
توران یک چیز جالب دیگر دارد؛ مادههایی دارد که دفعات زیادی زادآوری میکنند و این به بقای آنها کمک میکند. یکی از معروفترین آنها مادهیوزی به نام «خورشید» است که تاکنون چهار بار زایمان کرده است. فرهادینیا گفت: در آفریقا معمولاً یوزهای ماده یک یا دو بار زایمان میکنند. یوزهای ایران توانایی زادآوری دارند، به شرط آنکه حفاظت از آنها و تولهها به درستی انجام شود. یکی از مشکلات اصلی در ایران این است که تولهها گم میشوند و مشخص نیست چه اتفاقی برای آنها افتاده است. از صدقه سر حفاظت از زیستگاه یوز در همین مدت، جمعیت گورخر حدود سه تا چهار برابر افزایش پیدا کرده است. برای حدود سه دهه، جمعیت گورخرهای توران کمتر از ۱۰۰ رأس بود و اکنون این جمعیت به بیش از ۲۰۰ رأس رسیده است. توران همچنان با تهدید جاده برای یوزها روبهروست. جاده تهران ـ مشهد در بخش شمالی منطقه حدود ۲۰ قلاده یوز را از بین برده است.
پرده آخر؛ انقراض رفتار یوزهای جنوبی
فرهادینیا در بخش پایانی سخنان خود، یوزپلنگ آسیایی را گونهای بسیار غافلگیرکننده دانست؛ حیوانی که در بسیاری از موارد بدون وابستگی به کمک انسان تصمیم میگیرد و شیوه زندگی خود را انتخاب میکند و هنوز بسیاری از رفتارهایش برای انسان ناشناخته است. به گفته او، یوز برخلاف بسیاری از حیواناتی که با انسان تعارض داشتهاند، خطری برای انسان ندارد و هیچگاه به او حمله نمیکند، با این حال جمعیتش در بسیاری از مناطق جهان کاهش یافته است. در ایران شاید تنها ۲۰ تا ۳۰ یوز باقی مانده باشد؛ در حالی که در هند با جمعیتی حدود یکونیم میلیارد نفر، حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ شیر زندگی میکنند؛ گونهای که برخلاف یوز میتواند برای انسان خطرناک باشد.
فرهادینیا گفت: در ایران سه جمعیت اصلی یوز وجود داشته؛ جمعیت جنوبی شامل یزد، خراسان جنوبی و اصفهان، جمعیت پارک ملی کویر و جمعیت شمالی در توران و میاندشت. با از بین رفتن دو جمعیت، بخشی از رفتارهای منحصربهفرد آنها نیز در حال نابودی است.
برای نمونه، یوزهای جنوبی بهشدت از انسان گریزان بودند، اما یوزهای شمالی گاهی ساعتها کنار جاده یا حتی در فاصله ۱۰۰ متری روستا باقی میمانند. این تفاوت به شرایط زیست آنها بازمیگردد؛ یوزهای شمالی سالها در محیطی مشترک با انسان و دام زندگی کرده و به حضور انسان عادت کردهاند. بنابراین، انقراض فقط به معنای از بین رفتن یک گونه نیست؛ گاهی با از بین رفتن یک جمعیت، رفتار منحصربهفرد آن نیز برای همیشه از بین میرود.
یوز و نقش آن در حفظ سرزمین ایران
فرهادینیا در آخرین بخش سخنان خود به هزینه حفاظت از یوز پرداخت و گفت: کل هزینهای که ایران طی ۲۵ سال گذشته برای حفاظت از این گونه کرده، تقریبا معادل قیمت ۲۵ دستگاه مازراتی بوده است؛ با این حال یوز برای انسان و سرزمین ایران بسیار فراتر از یک گونه جانوری ارزش دارد.

او با اشاره به نقشه منابع ایجاد طوفانهای شن در ایران که توسط محققان چینی تهیه شده است، گفت: مقایسه این نقشه با نقشه زیستگاه یوز نشان میدهد دو لکه با کمترین میزان گرد و غبار، در مناطقی قرار دارند که یوز در آنها حضور داشته و برای حفاظت از آن، پارک ملی و مناطق حفاظتشده ایجاد شده است.

به گفته فرهادینیا، بنابراین حفاظت از یوز، حتی اگر مستقیما برای انسان کاربردی نداشته باشد، به حفاظت از زیستگاههایی کمک کرده که به منابع اصلی طوفان گرد و غبار تبدیل نشدهاند. از این منظر، حضور یوز در ایران فقط مسئله تنوع زیستی نیست و میتواند با حفظ سرزمین، زندگی مردم و تمدن ایرانی، به مسئلهای در سطح امنیت ملی تبدیل شود.
او در پاسخ به این پرسش که باید به آینده یوز خوشبین بود یا بدبین، گفت: تجربه ۲۵ سال گذشته نشان داده یوز بارها انسان را غافلگیر کرده است. حفاظت از یوز در توران به افزایش سه تا چهار برابری جمعیت گورخر و در عباسآباد به احیای پلنگ کمک کرده و حفاظت از زیستگاهها مانع تبدیل برخی مناطق به منابع گرد و غبار شده است.
این استاد دانشگاه در پایان با اشاره به کتابی از جولیا گلس، به مفهوم امید در شرایط عدم قطعیت پرداخت و گفت:، بدبینی و خوشبینی زمانی شکل میگیرند که انسان تصور کند آینده را میداند؛ اینکه آینده قطعاً به انقراض یوز منجر میشود یا اینکه این گونه حتماً باقی خواهد ماند. هیچیک از این دو حالت قطعی نیست. از این منظر، انسان باید با عدم قطعیت زندگی کند. امید به این معناست که انسان وجود عدم قطعیت را میپذیرد، اما همچنان تلاش میکند نتیجهای مطلوب رقم بخورد. بنابراین هدف نه خوشبینی مطلق است و نه بدبینی، بلکه حفظ امید و ادامه تلاش است.
به گفته فرهادینیا، یوز آسیایی گونهای بهشدت غافلگیرکننده است و اتفاقات زیادی درباره آن رخ داده که هیچکس انتظارشان را نداشته است. از سوی دیگر، مناطق کویری نیز زیستبومهایی ناپایدارند و همین ناپایداری میتواند به غافلگیریهای بیشتری در داستان یوز منجر شود. مجموع این ویژگیها میتواند امید ایجاد کند که یوزپلنگ آسیایی دستکم برای چند دهه دیگر در ایران باقی بماند.

